حكيم ابوالقاسم فردوسى

500

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

هميدون تو نزديك خسرو به مهر * يكى نامه بنويس و بنماى چهر چنين از ره مهر و پيكار من * ز خون ريختن با تو گفتار من چو پيمان همه كرده باشيم راست * ز من خواسته هرچ خسرو بخواست فرستم همه سر بسر نزد شاه * در كين ببندد مگر بر سپاه ازان پس كه اين كرده باشيم نيز * گروگان فرستاده و داده چيز بپيوندم اين مهر و آيين و دين * بدوزم بدست وفا چشم كين كه بشكست هنگام شاه بزرگ * ز بد گوهر تور و سلم سترگ فريدون كه از درد سرگشته شد * كجا ايرج نامور كشته شد ز من هرچ بايد بنيكى بخواه * ازان پس برين نامه كن نزد شاه نبايد كزين خوب گفتار من * بسستى گمانى برند انجمن كه من جز به مهر اين نگويم همى * سرانجام نيكى بجويم همى مرا گنج و مردان از آن تو بيش * بمردانگى نام از آن تو پيش و ليكن بدين كينه انگيختن * ببيداد هر جاى خون ريختن بسوزد همى بر سپه بر دلم * بكوشم كه كين از ميان بگسلم سه ديگر كه از كردگار جهان * بترسم همى آشكار و نهان كه نپسندد از ما بدى دادگر * گزافه نبردارد اين شور و شر اگر سر بپيچى ز گفتار من * نجويى همه ژرف كردار من گنهكار دانى مرا بىگناه * نخواهى بگفتار كردن نگاه كجا داد و بيداد نزدت يكيست * جز از كينه گستردنت راى نيست گزين كن ز گردان ايران سران * كسى كو گرايد بگرز گران هميدون من از لشكر خويش مرد * گزينم چو بايد ز بهر نبرد همه يك بديگر فراز آوريم * سران را ز سر سوى گاز آوريم هميدون من و تو بآوردگاه * بگرديم يك با دگر كينه خواه مگر بىگناهان ز خون ريختن * بآسايش آيند ز آويختن كسى كش گنهكار دارى همى * وزو بر دل آزار دارى همى بپيش تو آرم بروز نبرد * ببايدت پيمان يكى نيز كرد كه بر ما تو گر دست يا بى به خون * شود بخت گردان تركان نگون نيازارى از بن سپاه مرا * نسوزى برو بوم و گاه مرا گذرشان دهى تا بتوران شوند * كمين را نسازى بريشان كمند و گر من شوم بر تو پيروزگر * دهد مر مرا اختر نيك بر نسازم بايرانيان بر كمين * نگيريم خشم و نجوييم كين سوى شهر ايران دهم راهشان * گذارم يكايك سوى شاهشان از يشان نگردد يكى كاسته * شوند ايمن از جان و ز خواسته ور ايدونك زينسان نجويى نبرد * دگرگونه خواهى همى كار كرد بانبوه جويى همى كارزار * سپه را سراسر بجنگ اندر آر هران خون كه آيد بكين ريخته * تو باشى بدان گيتى آويخته ببست از بر نامه بر بند را * بخواند آن گرانمايه فرزند را